
مقدمه:در تاریخ 10دسامبر1948،مجمع عمومی ملل متحد دراجلاس پاریس اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را تصویب کرد این اعلامیه که ملهم از ترکیب نظریه ی ازادی در مفهوم غربی و نظریه ی ازادی در مفهوم سوسیالیستی است. در مقدمه خود ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان و عقیده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند را به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام کرده است و در ماده 19اعلامیه به صراحت به آزادی بیان و عقیده می پردازد ،اینک به تفصیل آن می پردازیم:
1."من البته حق دارم که آنچه را فکر می کنم بگویم."... چه بسا در زندگی جاری اتفاق می افتد که انسان این جمله احساساتی را می شنود که عکس العمل قهری اشخاص است در قبال تضییفی که به آزادی عقیده و بیانشان بشود. تاریخ شاهد این مدعاست که افراد عادی دست به کارهایی زده اند که از قبیل سنگر بستن در خیابانها و به خطر انداختن جانشان و دامن زدن به انقلاب برای دفاع از حقی که به نظرشان باصطلاح سمبل آزادی است.
2. این ماده 19 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است که در تضمین این حق اساسی مقرر می دارد:"هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مذبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.
3. برای سنجیدن میزان اهمیت مخصوصی که افراد مانند دولتها به حق آزادی عقیده و بیان می دهند خواه برای ادعای این حق و خواه برای تنظیم و تنسیق آن نباید فراموش کرد که برعکس بسیاری از حقوق اساسی بشر که عموماً فقط به طور اتفاقی و در قسمتهای مشخص موجودیت انسان اعمال می شوند این حق در هر لحظه اعمال می شود و عملاً با کلیه فعالیتهای جوامع بشری تماس دارد این حق نه فقط شرایط روابط اجتماعی و انسانی اعضای جامعه و زندگی سیاسی آن را من حیص المجموع معین می کند بلکه در تعیین شرایط زندگی معنوی و فرهنگی و علمی و هنری جوامع بشری و تحولات آن نیز دخیل است .تنوع عقاید بر دارایی و مکنت معنوی یک ملت می افزاید هکذا مبادله و تصادم فکرها نیروی محرکه آنست- به راهنمایی تاریخ می توان درک کرد که افراد باصطلاح منتقدین "نویسندگان ملعون" – آنهایی که به نظر آنها "افتضاح" می کردند و آنهایی که زیر بار عقاید سخیف و تعبدی و فکرهای بدون چون و چرا نرفتند علیرغم مخالفین سر سخت که آنها را مطرود می کردند نه فقط میزان و مقدار دارایی و ثروت فرهنگی مشترک را بالا بردند بلکه بدون شک آن را از تصلب وجود نجات دادند روحیه انتقادی مایه خمیر معرفت و ترقی است ،گالیله که علیرغم خطر جانی گفت:"معهذا زمین می چرخد!" با این جمله درهای کیهان را به روی بشریت بازکرد.
4. ماده 19 اعلامیه که "از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد " مقرر می دارد"جرم عقیده ای " یعنی مجرمیت به سبب داشتن یک عقیده را صریحاًمنع می کند و در عین حال هر سیستمی را که مبتنی بر یک ضابطه امر قاطع مطلق غیر قابل تبدیل تحمیلی باشد تلویحاً محکوم می کند برای حمایت حقیقی از عقیده هر کس در مقابل لطمات وارده ی خارج ، باید در مورد حق آزادی عقیده و بیان هم قایل به فروعی بشویم از قبیل :
حق مجبور نشدن به قبول فلان عقیده در نتیجه ی فشارهای مستقیم یا غیر مستقیم –همچنین باید این حق را شناخت که کسی مجبور نباشد به عقیده ی خود اعتراف کند و بتواند عقیده ی خود را تغییر دهد و عقیده ی کسی را تجزیه نکند که جزء مورد استفاده را بگیرند و جزءدیگر را مسکوت بگذارند نیرنگهایی از این قبیل باصطلاح" شستن مغز " برای آلت بلااراده کردن اشخاص و سلب قوه تفکر از آنها به طور فاحشی منافی ماده 19 اعلامیه جهانی است.
بالا خره باید خاطر نشان کرد که لزوم تساهل و ارفاق در مقابل آزادی عقیده است به این معنی که تساهل و آزادی عقیده با یکدیگر ملازمه دارند .((من از افکار شما متنفرم ولی حاضرم بمیرم برای اینکه شما حق بیان آن را داشته باشید )).
5.چون روزنامه نگاران استفاده کنندگان حرفه ای از آزادی بیان هستند ماده ی اعلامیه ی جهانی اجازه نمی دهد که مثلاً یک روزنامه را بتوان تابع یک خط مشی تحمیلی کرد و نه اینکه مورد تصمیماتی از قبیل سانسور یا توصیف قرار داد برای عقیده ای که بیان و عقیده ای را منتشر می کند . البته در این قسمت اختلاف نظرهایی وجود دارد بخصوص راجع به اطلاعات کاذب ومضر که موجودیت ومنافع یک جامعه را هدف قرار می دهد .مطبوعات نه فقط نقش خبر نگاری را بلکه نقش سازنده ی افکار عمومی روشن را ایفا می کند و باید به حقوق و تکالیف و مسئو لیت خود آشنا باشند.
6.باید قبول کرد که اعمال آزادی عقیده و بیان مستلزم یک انتظاماتی است چه برای حمایت از آزادی فردی دیگران و چه برای تامین امنیت و نظم عمومی –همچنین باید قبول کرد امکان بعضی استثناها را به اندازه ای که وضعیت استثنایی ایجاب می کند برای مواجه شدن با یک خطر عمومی وخیم که زندگی ملت را تهدید می کند . این تعادل دشوار که باید بین مقتضیات مصالح عمومی و منافع افراد یک جامعه و بین امتیازات قوه حاکمه و امتیازات شخص انسان باشد اختصاص به مجاری و مصادیق آزادی عقیده نداردلیکن در این مورد به اشکالات بیشتری بر می خورد که مقتضات طبیعت این آزادی است که این درک و استنباط از آزادی عقیده و بیان بیشتر مورد قبول کشور های غربی و کشور های سوسیالیستی می باشد.
7.بالا خره اگر آزادی عقیده و بیان طبق صریح ماده ی 19 ((بدون ملاحظات مرزی ))اعمال شود ضرورت یک سیستم تضمین دسته جمعی مجهز به وسائل شکایت مطلقا ًمسلم می شود که در سطح جهانی بکار بیافتد اما مناسب تر و آسان تر سطح منطقه ای است ، مانند مقاوله نامه ی اروپایی حفظ حقوق بشر .
نتیجه گیری:
آزادی عقیده وبیان بستگی به نوع نگرش دولت ها نسبت به آن دارد دولتی یک عقیده سیاسی یا مذهبی را می پذیرد و بر اساس آن عمل و نسبت به ترویج وانتشار آن تلاش می کند و فعالیت و ساختار خود را در خدمت آن عقیده قرار می دهد . دولت تعهداتی نسبت به جامعه خود دارد . عقایدی که در رابطه با جامعه ارائه می دهد ممکن است نافی اصل حکومت نباشد اما هنگامی که دولتی اصول سیاسی و مذهبی خود را پایه ی ایدئولوژی قرار بدهد کلیه سیاست های خود را بر اساس ایدئولوژی مورد قبول اتخاذ می کند وهر گونه مخالفت را نفی با خود تلقی می کند گر چه این تفکر با اصل آزادی هم خوانی ندارد برای مثال امپراتور رم قدیم بر اساس الوهیت امپراتور بود و وقتی مسیحیون منکر الوهیت امپراتور شدن از طریق حکومت شدیداً مورد آزار وشکنجه قرار گرفتن وتاریخ نمایانگر محدودیت آزادی عقیده و بیان وحتی فکر از سوی دولت هایی است که روش حکومتی انان را به مخاطره می اندازد پس با اشراف بر این مطلب دولت های فعلی با توجه به پیشرفت های فراوان علمی و فرهنگی و توسعه سیاسی در صدد بسط و گسترش آزادی عقیده و بیان هستند تا بتوانند قدم های موثری برای همه صاحبان فکر واندیشه بر دارند که جهان امروز تشنه چنین خدمت بزرگ می باشند.اما امیدواریم که روزی برسدکه در کشوری که نزدیک 10میلیون کرد دارد ودرکشوری که20میلیون کرددارد به این حق مسلم بشریت احترام بگذارند.