زاگرس
  
 
 
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
 
دوشنبه 29 خرداد ماه سال 1385
امیری گفت: ........

امیری گفت که من تو را به دار می زنم، اما قبل از آن، بلایی به سرت می آورم که دیگر هیچ زنی جرات کند، دهنش را اینجا باز کند." بعد به او تجاوز کرد.

رویا طلوعی از ۶۶ روز زندان حکومت روحانیون در ایران می‌گوید

roya_tloyi.jpg دیلی تلگراف،
رویا طلوعی فعال هواخواه دمکراسی که سال گذشته در ایران زندانی شده بود در گفت و گویی با نشریه‌ی دیلی تلگراف از خشونت جنسی عوامل رژیم اسلامی ایران بر زنان دگراندیش در زندان پرده برداشت. آن‌چه در پی می‌آید ترجمه‌ی این گفت و گوست:
رویا طلوعی 40 ساله پس از آن‌که از امضای اعتراف‌نامه‌های اجباری خودداری کرد از سوی عوامل اطلاعاتی ایران مورد ضرب و شتم و تجاوز وحشیانه‌ی جنسی قرار گرفت. تنها پس از آن‌که وی را تهدید کردند که دو فرزندش را پیش چشمش به آتش خواهند کشید ناگزیر از گذاشتن اسمش زیر ورقه‌های بازجویی شد.
شاید کلمات رکیک مردی که به وب حمله کرد به همان اندازه‌ی سوء استفاده‌جنسی تکان‌دهنده بود. خانم طلوعی که پس از فرار از ایران در آمریکا به سر می‌برد طی مصاحبه‌ای با ساندی تلگراف می‌گوید:« وقتی از او پرسیدم چطور می‌تواند چنین کاری با من بکند، جواب داد که تنها به دو چیز اعتقاد دارد: اسلام و حکومت روحانیون. اما من دینی را نمی‌شناسم که بتواند آن‌چه را آن‌ها بر سر من یا سایر زنان آوردند توجیه کند.»
گفته‌های خانم طلوعی از تجربیاتش در زندان گزارش‌های گروه‌های مخالف رژیم در سال‌های اخیر تایید می‌کند که مقامات اطلاعاتی از تجاوز جنسی به عنوان روشی برای اقرار گرفتن استفاده می‌کنند و حتا به دختران جوان پیش از اعدام تجاوز می‌کنند تا نتوانند باکره وارد بهشت شوند.
تعداد اندکی از زنان مسلمان تمایل به بحث در چنین مواردی حتا با یک‌دیگر دارند؛ اما خانم طلوعی می‌گوید که آزار جنسی زندانیان زن در رژیم جمهوری اسلامی امری عادی تلقی می‌شود.
خانم طلوعی هنگام صحبت از تجربیاتش با صدایی شبیه به نجوا سخن می‌گفت و بغض گلویش را می‌فشرد تا کودک شش ساله‌اش نیما را که مشغول خوردن پیتزا در یک هتل رستوران است ناراحت نشود.
اما نیما با صدایی غمگین که سعی در تسکین مادرش دارد می‌گوید:« دل‌ام نمی‌خواد مامان از زندان صحبت کنه. آخه گریه‌اش می‌گیره.» خانم طلوعی بنیان‌گذار یک گروه حامی زنان در کردستان ایران است. وی ماهنامه‌ای را هم منتشر می‌کرد که تابستان سال گذشته توسط قوه‌ی قضاییه تعطیل شد. رویا طلوعی در ماه اوت سال گذشته پس از شرکت در تظاهرات ضد رژیم که در مناطق کرد نشین ایران برپا شد در شهر سنندج دستگیر شد.
وی می‌گوید:« چهار مرد و سه زن مسلح شبانه به خانه‌ام ریختند و مرا با خود بردند. بچه‌هایم ترسیده بودند و گریه می‌کردند. تمام آن شب از من بازجویی کردند و بعد مرا به سلولی انفرادی فرستادند.»
وی را در زندان انفرادی مخوف وزارت اطلاعات به بند کشیدند و تنها پتویی و لیوانی به او دادند که اغلب از آن برای ادرار هم استفاده می‌کرد.
شش شب اول او را به زیرزمینی بردند که در آن‌جا بازجویان از او می‌خواستند سازماندهی تظاهرات را بپذیرد و همدستانش را از میان فهرستی که در اختیار او گذاشته بودند انتخاب کند.
« وقتی کاری را که از من خواستند انجام ندادم سیلی به صورتم زدند. اما پس از آن شش شب، تغییر روش دادند. مرا در یک اتاق کوچک تاریک با دو مرد تنها می‌گذاشتند. یکی از آن‌ها دادستان بود و خود را امیری معرفی می‌کرد. آن دیگری با رکیک‌ترین الفاظ فحاشی می‌کرد. دوباره مرا کتک زدند. بقیه‌ی شب را با من کاری کردند که هیچ زنی نباید تجربه‌اش کند. امیری می‌گفت دارت می‌زنم؛ اما قبل از آن‌که دارت بلایی سرت می‌آورم که دیگر هیچ زنی جرات نکند اینجا دهنش را باز کند». بعد هم او را مورد تجاوز جنسی قرار داد. وقتی خانم طلوعی از امیری پرسید چگونه چنین کاری را با او کرده است وی جواب داد که برایش تنها اسلام و حکومت روحانیون مهم است. این حملات باعث ایجاد کبودی و خون‌ریزی داخلی خانم طلوعی شد اما هم‌چنان از امضای برگه‌هایی که او را مجبور به امضای آن‌ها می‌کردند سر باز زد. در مقابل خشم متجاوزان او تقاضای دیدار با یک وکیل را کرد و از معاهدات بین‌المللی حقوق بشر برای‌شان گفت.
شب بعد دیگر او را مورد آزار جنسی قرار ندادند چون خون‌ریزی داشت و بنابراین « نجس» بود. در عوض به او گفتند که کودکانش را پیش چشمانش به آتش خواهند کشید.
سرانجام در حالی که از پا درآمده بود قبول کرد. او می‌گوید: « خودم را پیش پای امیری انداختم و از او خواستم که به بچه‌هایم کاری نداشته باشد. گفتم هرکاری بخواهند می‌کنم. هر چه را بخواهند امضا می‌کنم». او اتهام توطئه علیه رژیم از طریق مصاحبه با رسانه‌های خارجی و رهبری تظاهرات را پذیرفت اما گفت که اعلام می‌کند همدستی نداشته است.
پس از تحمل چندین شب زندان انفرادی خانم طلوعی را به زندان عمومی زنان منتقل کردند که در آن‌جا شاهد صدها زخم چرکین بر اثر ضربات شلاق بر روی دیگر بازداشت شده‌گان شد. او برای به‌دست آوردن موقعیت و توان خود زنان را با حقوق اولیه ی انسانی‌شان آشنا می‌کند و کمک‌شان می‌کند تا برای نخستین‌بار به وسایل بهداشتی دست پیدا کنند. وی می‌گوید:« حس رفاقت بین من و سایر زندانیان به وجود آمده بود».
خانم طلوعی پس از 66 روز به قید وثیقه آزاد می‌شود چون به گفته‌ی وی:« رژیم به چیزی که می‌خواست رسیده بود». اما وی هنوز نگران زنده‌گی فرزندانش بود و تصمیم به فرار گرفت. اول با فرزندش نیما به ترکیه گریخت و سپس دختر چهارده ساله‌اش شیما را به صورت قاچاق از کشور خارج کرد. گروهی موسوم به اتحاد زنان ایران از بیم دسترسی ماموران رژیم- که سابقه‌ی کشتار ناراضیان تبعیدی را هم دارند- به خانم طلوعی کمک کرد تا ماه گذشته به آمریکا بیاید.
خانم طلوعی که موفق به دریافت پناهنده‌گی سیاسی شده است قصد دارد تا مبارزه‌اش را علیه دولت تهران آغاز کند. او هنوز خویشاوندانی در ایران دارد و مایل نیست به دلایل امنیتی به جزییات اشاره کند اما می‌گوید که آن‌ها به رغم همه‌ی عواقب احتمالی دعایش کرده‌اند که بتواند به صراحت آن‌چه را می‌خواهد بر زبان آورد.
توجه جهانی اکنون بر جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران متمرکز است که رییس جمهوری افراطی آن محمود احمدی‌نژاد زمانی سر کار آمد که خانم طلوعی در زندان بود. اما وی می‌گوید اوضاع داخل ایران تغییر چندانی نکرده است.
وی می‌گوید:« گاهی رژیم بهتر می‌شود و گاهی بدتر به نظر می‌رسد. برای مردم ایران اما، درد و رنج ادامه دارد.»

۲۲ خرداد در تاریخ جنبش زنان ایران جاودانه‌ شد

جنبش زنان در ایران تاریخی به‌ درازای تاریخ انقلاب مشروطه‌ دارد، شاید هم بیشتر، بسیار بیشتر از آنچه‌ که‌ تاریخ نگاران مرد به‌ تصویرش کشیده‌اند و چه‌ بسا‌ مورخان پیش از آن قادر به‌ روئیت زنان نبوده‌ و یا نخواسته‌اند که‌ زنان را ببینند! با گذشت سالیان مدید از انقلاب مشروطه‌، مبارزات زنان ادامه‌ دارد اما باز هم آنطور که‌ باید دیده‌ نمیشوند و همواره‌ در رده‌بندی اولویتها به‌ حاشیه‌ رانده ‌شده‌اند تا شاید روزی نوبتشان فرا رسد. اگر زمانی هم حق رای و تحصیل و اشتغال و انتخاب پوشش و غیره‌ بدانان اعطا شده، این عطایا بر زمینه‌ رشد فکری و فرهنگی همزمان در اکثریت زنان نبوده‌ و همین عدم وجود بسترهای فکری مدرن موجب پذیرش بلایایی شد که‌ با انقلاب ۵۷ بر سر زنان ایران آمد و همان اندک حقوق اعطا شده‌ را هم به‌ نام تطبیق قوانین با شرع اسلام از دست دادند و متأسفانه‌ تنها اعتراض آنزمان زنان به‌ اجباری شدن حجاب نیز سرکوب شد.
جنبش زنان ایران پس از خروج از شوک ناشی از سرکوب به‌ اصطلاح مذهبی – انقلابی و سکوت دوران جنگ ٨ ساله‌، بار دیگر فعالیتهای خود را از سر گرفت و اینبار زنانی روشنفکر و تحصیلکرده‌ و دلسوز همچون نوشین احمدی خراسانی ها، پروین اردلان ها وووو به‌ میدان آمدند. زنان دریافتند که‌ پیش از هر چیز نیاز به‌ ایجاد و تقویت یک بستر فکری و فرهنگی دارند که‌ برای ایجاد آن و آگاهسازی همجنسانشان بایستی وارد عرصه‌های نویسندگی و روزنامه‌نگاری شوند. بدون شک نشریاتی چون "جنس دوم" و "فصل زنان" و ... در آگاهسازی زنان ایران نسبت به‌ حقوق و هویتشان در داخل ایران تأثیر بسزایی داشته‌ است. در طی این دوران بسترسازی فکری و فرهنگی که‌ به‌ لحاظ بطئی بودنش میتوان آنرا "دوران زیرزمینی جنبش زنان" نام نهاد، زنان اندیشمند بسیاری پا به‌ عرصه‌ فعالیت گذاشتند. به‌ نظر من جنبش زنان در این مدت عمیقتر و عمیقتر شد و توانست هویتی ویژه‌ برای خود بیابد که‌ در عین پیوند با سایر جنبشها، مستقل از هویت دیگر جنبشهای سیاسی و اجتماعی ایران باشد. جنبشی به‌ نام جنبش زنان، برای زنان و بدست زنان با همکاری مردان.
از آنجا که‌ زن میتواند دانشجو، کارگر، معلم، خانه‌دار، پرستار و یا از هر صنفی باشد لذا اعضای جنبش زنان عملا" اعضای سایر جنبشهای اجتماعی هستند. از سوی دیگر زن میتواند فارس، کرد، لر، بلوچ، عرب، آذری، ترکمن، گیلکی و... باشد، لذا زنان نیمی از اعضای جنبش اتنیکهای ایران نیز هستند که‌ از تبعیض علیه اتنیکها علاوه‌ بر تبعیض جنسیتی به‌ ستوه آمده‌ اند. جنبش زنان ایران نشان داد که‌ ستم و تبعیض را در هر شکل آن برنمیتابد و بدان اعتراض دارد. بیانیه‌ زنان کرد و آذری در ۲۲ خرداد ٨۴ نیز موید همین نکته‌ است.
امروز جنبش زنان بعد از سالها تلاش زیرزمینی به‌ مرحله‌ ای رسیده‌ که‌ باید "دیده‌ شود". از آنجا که‌ ۶۰% دانشجویان را دختران تشکیل میدهند، و در عین حال تعداد زنان پرورش یافته‌ و آگاه به‌ هویت خود در بسیاری از نقاط ایران رو به‌ افزایش چشمگیری نهاده‌ و زنان و دختران جوان وبلاگنویس فراوانی به‌ جنبش زنان پیوسته‌اند ، اکنون جنبش زنان در آن حد و قواره‌ای است که‌ بتواند علنا" وارد میدان شود و مرحله‌ جدیدی را آغاز نماید.
حرکت جدید و علنی جنبش زنان همچون مرحله‌ زیرزمینی واجد نشانه‌هایی از خردورزی عمیق زنانه‌ است و بهمین دلیل میتواند از ستونهای اصلی جنبش دمکراسی خواهی ایران باشد که‌ با قرارگیری و سازماندهی در کنار سایر جنبشهای اجتماعی، قادر شود کشتی جنبش دمکراسی خواهی را به سر منزل مقصود برساند. و اینجا همان نقطه‌ای خواهد بود که‌ تفاوت دمکراسی وارداتی بوسیله‌ جنگ، و دمکراسی ایجاد شده‌ بدست خود مردم یک کشور و با تکیه‌ بر زمینه‌های مساعد فکری و فرهنگی مردمانش آشکار خواهد شد.
شکست اصلاح طلبی حکومتی، تجربه‌ و فرصت مساعدی را در اختیار جنبشهای اجتماعی ایران و از جمله‌ جنبش زنان قرار داده‌ است که‌ با بهره‌گیری از آنها میتوان از تکرار اشتباهات جلوگیری کرد و به‌ وعده‌های فریبنده‌ احتمالی به‌ هیچ عنوان دلخوش نکرد. زنان بعد سرکوب تجمع مسالمت آمیز ٨ مارس دست به‌ اقدامی بدیع زده‌ و رسما" از نیروی انتظامی شکایت کردند. از هم اکنون پیداست که‌ این شکایت همچون سایر شکایتها در سیستم قضایی ولایت فقیه راه بجایی نمیبرد، اما زنان پرسشی اساسی در ذهن جامعه‌ ایجاد کرده‌اند که‌ دادگاه وجدان اجتماعی در باره‌ آن به‌ قضاوت و تصمیم گیری خواهد پرداخت. "چرا باید اصل ۲۷ قانون اساسی همچون برخی اصول دیگر آن تنها اصلی نمایشی باشد؟"
حال یا باید این اصل اجرا شود و ما حق اعتراض مسالمت آمیز داشته‌ باشێم یا "نمیترسیم" و بدون مجوز هم اعتراض خواهیم کرد. همین تکرار تجمع خود به‌ معنای تزریق شهامت و شجاعت به‌ جامعه‌ به‌ ستوه آمده‌ و خواهان دمکراسی – نه‌ مردمسالاری دینی تصنعی- در ایران است. اکنون با فعالان جنبشهای کارگری و دانشجویی و محیط زیست و اتنیکهای ایران و غیره‌ است که‌ به‌ یاری جنبش خاص نیمه‌ای از آعضای خود شتافته‌ و با برگزاری تجمعات مکرر از آنان حمایت نمایند. زنان ایران ثابت کرده‌ایم که‌ با خشونت و ضرب و شتم و بازداشت و شکنجه‌ و حتی تجاوز دست از مطالباتمان برنمیداریم. اکنون با شما مردان شجاع و رشید است که‌ هر چه‌ بیشتر و بیشتر از ما حمایت کرده‌ و به‌ ما بپیوندید. زنان ایران، ۲۲ خرداد را در تاریخ جنبششان جاودانه‌ کردند و با اعلام روز همبستگی ملی پیغام خود را به‌ گوش جهانیان رساندند. پس خجسته‌ باد ۲۲ خرداد روز ملی همبستگی در ایران و روز ملی زن.
عضو کانون زنان کرد مدافع صلح و حقوق بشر

 
جمعه 12 خرداد ماه سال 1385

همه ی من به جز من
دست دارد در همه ی تو به جز تو
به جز تو می رسم
همه هستم به جز من
با تو که می شوم
دستم از تو بیرون می ماند
همه ی من با همه ی تو می خوابد
به جز تو به جز من
............ .


 
چهارشنبه 10 خرداد ماه سال 1385
زندگی

به زندگی باید لبخند زد . زندگی را باید مانند سیب تازه و سرخ در نهایت لذت و اشتها به دندان گرفت  و شهد آن را نوشید . زندگی همواره به ما وفادار خواهد بود


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 

Powered by BlogSky.com