زاگرس
  
 
 
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
 
دوشنبه 26 تیر ماه سال 1385
کلافه ام

******از دفترم میزنم بیرون .........

جایی دارم بروم .........

جایی ندارم بمانم...........

  

دلم ....این دلم ...

خودمو یادم رفته....اما!!!!....

 

 دوستان دلم ........ خیلی گرفته است........این هوای اسمون افتابی تابستان امسال مثل پارسال.......انهم از پارسال پدرعزیزم که ۲۶ سال پیش که اونهم باوجود اینکه دو سه هفته بعداز سکته اولش دربیماستان ارتش تهران بود

 اگر  کشور م به من هم این اطمینان را بر خلاف تهدیداتش میداد من هم اخر ین بوسه جدائیش را ................

 اخرین سفرش به امریکا وبعداز شروع جنگ داخلی با کردها (کمی قبل از جنگ عراق سال ۵۹. ۶۰ (به سمت فرماندهی لشکر ۲۸ سنندج و خود داری او که منجر به محاکمه های نظامی .........

خیلی خوشحال بودیم خلع یل (پاکسازی و بازسازی و ممنوع الخروج(  شده زنده درکنارمون بود.......

او همیشه دوست خلقهای ایران بوده میگفت سرباز وطنم دوشمن وطنم نمیتوانم باشم حتی برای دفاع کشور از متجاوزان خودش را داوطلب برای این وضیفه کرد ولی....

 یاد  ۲۹.... ۳۰ سال پیش اقاجان بخیر  .......

اقاجان هنوز خودمو نتونستم به اینکه بتونم باور نبودنت ۲۶ سال با امید دوباره دیدنت

 ویا نبودنت رو حالا به امید دیدن سنگ قبر ت را اماده کنم ............

 

این هم از امسال.....

وه باید برم ..........

این رفتن ............عذابم میدهد........

این رفتن ......

 رفتن به گرن کناری . مانوکا ویا هاوایی نیست

 هرجایی که باشد نتیجه بتحقق رساندن امنیت زندگی در دنیای اطلاعات.......... که تکنولوزی اطلاعات  رکن اساسی ان ارتباطات. وایر .فایبر اپتیک ای ام تی .وایر لس ماکرو ویو...... شورت ویو.... ساتلایت.

مثل سیستم نرونی در بدن اگر کار نکند فلج محسوب میشوم ....

 این جامعه هم احتیاج به حمایت نه در تئوری بلکه عملی داره بدون این امکان هر روز قتل کشتار جنایت لاعقل کمتر و..........

نمیدونم یکدفه این قلم فارسیم ولم نمیکنه ............

به تو احتیاج دارم .............

اول قبل ازاینکه به انتشار کلیک کنم این اهنگ نفرین که توی یکی از همین وبلاگها .....

باید برم باید ازین ابجیهای نازم اره نازهام ودا کنم.....

بر میگردم قبل از سویچ اف از همه خواهم گفت .....این چرکنویس بلاگ اسکای بد نیست ها .......فعلا....

 

 

******چند ساعتی به رفتنم نموده......... کلافه ام .......... میخواهم جمع وجور کنم.........اخه چیزهای را که میخواهم جا گذاشتم ........دلم.....حواسم .....

 

 

به من بگو ای سنگ صبور تو صبوری یا من صبور
من به عمرم ندیده ام
رنگ شادی زنگ سرور رنگ شادی رنگ سرور

بشنو از من تو سر گذشتم بشنو از من تو سر نوشتم
ببین آخر چگونه رفت آرزوهای من بگور آرزوهای من بگور

اولین عشقم چون پرستوئی به اوج آسمانها رفت رفت
اولین عشقم همچون ابری در میان کهکشانها رفت رفت


اولین عشقم چون پرستوئی به اوج آسمانها رفت رفت
اولین عشقم همچون ابری در میان کهکشانها رفت رفت

درد و اندوه بیکران را من تحمل کردم
جور بی حد آسمان را من تحمل کردم

درد اندوه بیکران را من تحمل کردم
جور بی حد آسمان را من تحمل کردم

حالا بمن بگو ای سنگ صبور تو صبوری یا من صبور
من به عمرم ندیده ام
رنگ شادی زنگ سرور رنگ شادی رنگ سرور

ای خدای دلم اون در این عالم
نشاط و رنج شعر و سرورم بود
اون بلای دلم اون دوای دلم
اون تموم وجودم بود

ای خدای دلم اون در این عالم
نشاط و رنج شعر و سرورم بود
اون بلای دلم اون دوای دلم
اون تموم وجودم بود

رفت و دنیای درد و حسرت در دل من مانده
چون سپندر در دل آتش بی وفا بنشانده

حالا بمن بگو ای سنگ صبور تو صبوری یا من صبور
من به عمرم ندیده ام
رنگ شادی زنگ سرور رنگ شادی رنگ سرور


 
دوشنبه 26 تیر ماه سال 1385

شبچراغ زندگی من رو به خاموشی است

اتاق منور دل رو به زوال تاریکی است

شمع وجودم نایی برای ادامهء روشنایی ندارد

مانند ققنوسی که خود را برای مرگی آتش افروز آماده می کند .

مانند همان ققنوس پیری که خود را می سوزاند

 که شاید نسل بعد از او:

دنیایی زیباتر داشته باشد

من هم می سوزم:

شاید از خاکستر من ققنوسی پدید آید زندگیش به ز من:

دلش شادتر ز من :

چشمانش روشنتر ز من:

من هم می سوزم

شاید بعد از من دنیا  زیباتر شود.............


 
دوشنبه 26 تیر ماه سال 1385
خواهد آمد روز بارانی شدن من  میدانم    ولی نمیدانم چه وقت؟

شاید روزی که دیگر هیچ از من باقی نمانده باشد   روز پایان من

شاید در وجود خزان زده من روزی بهار بیاید

اما ترسم از این است که روز بهاری من همراه با روز پایان سال زندگی من باشد

و من هرگز آواز عندلیبان بهاری دلم را نشنوم

خواهد آمد روز بارانی شدن من

اما خداوندا آن روز را پیش از پایانم نشانم ده

شاید با خاطری شاد به دیدار تو آیم

من از این زندگی سهمی نداشته ام   سهمی هم نمی خواهم

فقط بهار  را به دل من هم نشان ده

چشمه ساران یخ زده دل من  را جاری گردان ودرختان بی شاخ و برگ دل را سر سبز گردان

شاید با خاطری شاد به دیدار تو آیم

خواهد آمد روز بارانی شدن من............


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 

Powered by BlogSky.com