زاگرس
  
 
 
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
 
جمعه 19 مرداد ماه سال 1386
عاشقای بی مزار.....

ای زمان یا با تو نخواهم زیست یا تو را با آزادی خواهم آراست

 

این درختان اند همچون خاکیان
                    دستها برکرده اند از خاکدان... 
با زبان سبز و با دست دراز 
                    از ضمیر خاک میگویند راز

عاشقای بی مزار

 عاشقای بی مزار ... با صدای محمّد علی تهرانی

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

(محمد علی معلم)

**************

همزمان با برپاییِ مراسم متعدد یادمان در ایران و شهرهای مختلف خارج از کشور، ما نیز از سرِ تعهد و وفاداری به آرمانمان ــ آرمان شهیدان ــ به سبک خود فریاد بر می داریم:

ـ تا بگوییم و نشان دهیم که به خصوص کشتارهای سال های
۱۳۶۰ و ۶۷ را فراموش نکرده و نمی کنیم،

ـ تا بگوییم هزاران تن از کادرهای سیاسی انقلابی، استعدادهای جوان، آرمانهای پرخروش آزادی و برابری را که به جوخه های اعدام سپرده شدند فراموش نکرده و نمی کنیم،

ـ تا جانیان بدانند که در برابر مردم ایران و کل بشریت باید حساب پس بدهند که چطور برای تثبیت قدرت سیاسی شان سرکوب را به چنین حدی از توحش رساندند و مردم و تاریخ ایران را از اینهمه نیروی انسانی بسیار ارزنده و پیشرو محروم کردند،

ـ تا جهانیان بدانند که ما تبعیدیان، ما جان بدر بردگان از آن قتل عام ها همچنان آن فریادهای در گلو فشرده و به خون گرفته را بازتاب می دهیم تا نشان دهیم که اگر «جسدها بر خاک افتاده اما ایده ها برپا ست» و ما همچنان بر آرمان های آزادی ـ برابری و مبارزه با هرگونه ستم طبقاتی، ملی، نژادی، جنسی و مذهبی پای می فشاریم،

ـ تا اعلام کنیم که هزاران نفر را که به امر جلاد بزرگ، خمینی، به خون کشیده و ظاهراً در گورستانی گمنام به خاک سپرده شدند قربانی از نوع قربانیان زلزله و طغیان دریا و غیره نمی دانیم. زیرا آنها به خاطر آرمانهایی مبارزه می کردند که درست متضاد با رژیم حاکم بر ایران بود و در منطق ستمکاران و زورمداران این بزرگ ترین تقصیر است. عزیزان ما به اصطلاح «بی تقصیر و بی گناه» نبودند، مبارز و پیگیر بودند. تنها «اعتقاد» نداشتند، بلکه با این رژیم و طبقه و ایدئولوژی اش می رزمیدند،

ـ تا رژیم جمهوری اسلامی ایران که حیاتش را مدیون حمامی از خون به پهنای ایران است بداند که همه ی کوشش هایش برای اینکه ما رفقای عزیزمان، گل های سرسبد جامعه مان را فراموش کنیم بیهوده است و مردم ما هرجا باشند چه در ایران و چه در تبعید، پیوندهای وفاداری برای مبارزه با ارتجاع حاکم را پاس می دارند،

ـ تا افکار عمومی در ایران و جهان بدانند که جنایات رژیم جمهوری اسلامی منحصر به سال
۱۳۶۷ و کشتار زندانیان سیاسی نیست، بلکه در سال ۶۰ و قبل و بعد از آن، موج وسیع این وحشی گری ها ادامه داشته و ما فجایع سالهای ۶۰ و تمام دوره ی حاکمیت این رژیم را فراموش نمی کنیم، این جنایات را با اسناد، با خاطرات و تدوین تأمل های فراوان باید زنده نگه داشت و به تاریخ سپرد تا زمانی که دادگاهی خلقی و انقلابی، صالح تر از آنچه در نورنبرگ علیه فاشیست ها برپا شد، علیه رژیم ایران برپا شود،

ـ تا خودمان و هم همه ی جهانیان بدانند هیچ کس نباید به خود حق بدهد که برای کسب قدرت و حفظ آن می تواند مخالفین را چنین بی مجازات درو کند و خرمن آرزوهای ملتی را که می توانست به ثمری گرانبها منتهی شود به آتش بکشد.

گردهم آیی های هرساله نه برای زاری کردن بر آن فاجعه ی بزرگ و نشان دادن مظلومیت نسلی که در معرض این ستم قرار گرفت، بلکه پاسخی قاطع به جانیانی ست که پوست و رنگ عوض کرده اند و می گویند «از دهه ی
۱۳۶۰ صحبت نکنید چون اپوزیسیون هم دموکرات نبود». آنها برای توجیه همکاری و مشارکتشان، یا سکوت رضایت آمیزشان در سرکوب های دهه ی ۶۰ چنین می گویند تا اکنون خود را اصلاح طلب و تغییر کرده، لیبرال و مقبول طبع آمریکا جا بزنند.

ما با بزرگداشت خاطره ی عزیزانی که به جمهوری اسلامی «نه» گفتند می توانیم خود را برای مبارزه ای همه جانبه تر و جدی تر آماده کنیم تا آیه های یأس و ابتذال و سازشکاری را که در سال های اخیر وقیحانه باب روز شده است از فضای سیاسی جامعه مان بزداییم.

برگزاری این مراسم نه برای رفع تکلیف است، نه اقدامی دلسوزانه در چهارچوب «حقوق بشر»، بلکه اقدامی سیاسی ست علیه کلیه ی مناسباتی که رژیم ایران را برپا نگه داشته است.

ما در عین حال که فقدان اینهمه سرمایه های انسانی را جبران ناپذیر می دانیم، می کوشیم از آرمانخواهی و جسارت آنان که در بیدادگاه های رژیم سر تسلیم فرود نیاوردند درس بگیریم و با آنان برای فعالیت و مبارزه در اشکال مناسبِ هر زمان و مکان تجدید عهد کنیم.

با زندانیانی که خود شاهد این جنایات فجیع بودند و خوشبختانه جان سالم به در بردند ابراز همدردی می کنیم و کوشش برخی از آنان را که با نوشتن خاطرات و شهادت هاشان کاری تاریخی کرده اند ارج فراوان می نهیم.

همینجا شایسته است با تأکید فراوان از جسارت و شهامت و هنر والای کسانی یاد کنیم که در زندان با نقاشی، مجسمه سازی، گلدوزی و حک خاطرات و دردهای زندان، با ساختن شعر و آهنگ و نیز با تفکر درباره ی گذشته و حال و آینده ی جنبش مبارزاتی ایران مقاومت کردند و آثار خود را با چه لطایف الحیل و خطراتی از زندان بیرون دادند و پس از خروج از زندان به تکمیل کارهاشان و عرضه کردن آنها پرداختند. امروز خوشبختانه عزیزانی هنرمند هستند که در اشکال گوناگون هنری از شعر و ترانه و نقاشی و مجسمه سازی گرفته تا فیلم و تئاتر و گلدوزی و کنده کاری و...، مقاومت در زندان و کلا مقاومت در برابر رژیم را زنده نگه می دارند و نوید آینده ای شاد و دموکراتیک و مردمی را با هنر خود صلا می دهند.

با خانواده هایی که دردهای بی شمار و سنگین زندانی شدن، بی خبری از عزیزان، اخبار وحشتناکِ شکنجه و مرگ فرزندان و بستگان را تحمل کردند ابراز همدردی می کنیم و به آنان درود می فرستیم.

سالها ست که خانواده ها، همرزمان و دوستان هر هفته یا در مناسبت های گوناگون به گفته ی خودشان «سرِ خاک» می روند و خاوران های بی شمار ایران را رها نمی کنند. ما دست در دستِ آنان، رژیم جنایتکاران و سرکوب و خرافاتشان را محکوم می کنیم.

ما دربرابر آرمان های والای مبارزه و مقاومت، و آنها که جانشان فدای رهایی انسانیت شد سرِ تعظیم فرود می آوریم و برخلاف توجیه برخی به اصطلاح روشنفکران بیدرد، نه عزیزانمان را از یاد می بریم و نه جانیان را می بخشیم و می دانیم که تنها با ادامه ی مبارزه در راه «دموکراسی برای انقلاب و انقلاب برای دموکراسی»، آزادی و عدالت اجتماعی ست که آنان زنده می مانند. آنها چون منظومه ای از ستاره های تابناک در کهکشان شهیدان مقاومت ضد فاشیستی و ضد ارتجاعیِ سراسر جهان اند که پیروزی شان را انتظار می کشند.

در این راه وظایفی سنگین بر دوش داریم که باید با کمال افتخار در انجامش بکوشیم.

 

********************

 سوم شهریور یادآور خاطره درگذشت شاعر گرانمایه معاصر ایران مهدی اخوان ثالث است. او م. امید تخلص می کرد، اما بیشتر اشعار این شاعر حسرت ها و حماسه های شکست خورده، رنگ و بویی از نومیدی داشت.

 

 

 ********************

 

 

می خواهم لمست کنم

اما دستهایم

آلوده است...

 

دستهایت را

دستهایم آلوده... 

 

و آنقدر کلمات را تکرار کنم که نزدیکتر شوم به تو

نزدیکتر...

 

شنیدن صدای همدیگر

حرف زدن با هم خوشبختی است

خوشبختی

 

و چه خوب است که نمی دانی من از این بازیهای ظریف

 می ترسم

 

باید به جای دیگران نیز خوشبخت زیست

تا کسی نداند که از زنده بودن روی زمین

می ترسی!

 

از اینکه در

باد

کسی را حس می کنی...

 

من با گذاشتن رد پا

رد پایم را می شوئی

تو این را بعد ها خواهی فهمید !

و به جستجوی دستهای آلوده ام زمین را زیر و رو خواهی کرد


 
جمعه 19 مرداد ماه سال 1386
فاجعه!! حکم مرگ آزادی بیان...

دو جوان کرد در زندان سنندج در انتظار اجرای حکم اعدام هستند. جرم؟ روزنامه نگار.
عدنان حسن پور و عبدالواحد (هیوا) بوتیمار از همکاران روزنامه نگار هفته نامه توقیف شده آسو می باشند، که حکم مرگشان صادر شده است.

عدنان حسن پور در تاریخ ٢٢ خرداد در دادگاهی غیرعلنی و بدون حضور وکیل خود به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی"، " جاسوسی" و "محاربه" محاکمه شده است. و عبدالواحد بوتیمار ضمن فعالیت روزنامه نگاری، عضو فعال انجمن غیر دولتی سبزچیا هم بوده است.
از جمله اتهامات عدنان حسن پور مصاحبه وی با رادیو صدای امریکا بوده است. سامان رسول پور، یکی از فعالین حقوق بشر کردستان در مصاحبه ای با صدای آلمان گفته است که در پرونده عدنان حسن پور در واقع اتهامی جز تماس تلفنی با رادیوهای خارج از کشور وجود ندارد. به نقل از همین مصاحبه آقای نیکبخت، وکیل این دو تن گفته است که دادگاه انقلاب اسلامی مصاحبه حسن پور را با یک کارمند صدای آمریکا را مصداق جاسوسی و محاربه عنوان کرده و هیوا بوتیمار هم از سلاح گرم استفاده نکرده و با هیچیک از گروه های محارب ارتباط نداشته است.

حکم اعدام این دو روزنامه نگار را دادگاه انقلاب اسلامی مریوان صادر کرده و به نقل از سخنگوی قوه قضائیه، علیرضا جمشیدی، این حکم تائید شده است.

فاجعه نیست؟

صدور احکام مرگ اعدام بنا به دلائل سیاسی ننگی بر دامن جامعه و پایمال کردن موازین حقوق بشر و شهروندی است. آزادی بیان و استفاده از امکانات رسانه ای برای خبررسانی و پیشبرد عقیده و نظر حق هر کسی است و دولتها نه تنها ناچار هستند به آن احترام بگذارند بلکه وظیفه دارند امنیت شهروندان خویش را در این مقوله تضمین کنند.
رواج اتهاماتی نظیر «محاربه» و «جاسوسی» یادآور فضای دهشتناک سال ٦٠ است. هنوز کسی نمی داند که در آن سال چند هزار نفر را با این واژه های بیگانه و رعب انگیز اعدام کردند. آیا فرزانه صبوری که هنوز ١٢ سالش هم نشده بود، محارب بود که حلق آویزش کردند؟ او را در حین پخش اعلامیه در بازار وکیل شیراز دستگیر کرده و دو روز بعد جسد حلق آویز شده اش اش را تحویل خانواده اش دادند.
وقتی بنای قانون و قضاوت ایجاد فضای ارعاب و خفقان باشد، اعلامیه های فرزانه ١٢ ساله در روز روشن، گزارش خبری عدنان حسن پور از وضعیت شهر و منطقه و فعالیت هیوا بوتیمار در یک سازمان غیردولتی علنی "اقدام علیه امنیت ملی"، "جاسوسی" و "محاربه" می شوند.


 
سه شنبه 16 مرداد ماه سال 1386
آه بزرگی میکشم ........

 

اولین میلم را که ساعت یک و سه دقیقه صبحِ درحالی که تمام افکارمو ...... به شکلِ یک حس، حس درد..........دردی مانند تکه تکه شدن....... دردی مانند از دست دادن دردی مانند یک نیشتر، دردی مانند میگرن، دردی مانند شکستن استخانها……….. دردی مانند سکته ............دردی مانند.......... این درد،…………. بعلاوه درد بی کسی با وجود شش ونیم میلیارد همنوع ........ مانند بغضی در گلویم راه تنفس را دشوار میکنند این درد بماند برای من ..... ولی میلم را با شما تقسیم میکنم

atlaeye zamime mibashad

link jadid weblog anjoman

 

http://anjomane-d.blogspot.com/

 

اطلاعیه:

 سایت انجمن دفاع از زندانیان سیاسی وحقوبشر درایران فیلتر شد!

انجمن دفاع از زندانیان سیاسی وحقوق بشر ایران نهادی است که درسال 1380 توسط تعدادی از فعالین مدنی ابتدا تحت نام انجمن دفاع از زندانیان سیاسی تشکیل شد، فعالیتهای این نهاد ابتدا در دفاع زندانیان سیاسی بود که به مراتب وبراساس تصمیم مجمع عمومی اعضا برای گسترش حوزه فعالیت ها اسم جدید انجمن دفاع از زندانیان سیاسی وحقوق بشر برای این نهاد انتخاب شد.

فعالیت این نهاد اطلاع رسانی از وضعیت زندانیان وحقوق بشر، تلاش برای نجات جان زندانیان ازاعدام وشکنجه و افشاگری درمورد هرگونه نقض حقوق بشر است .

در ادامه سیاست فیلترینگ جمهوری اسلامی ایران وبلاگ انجمن  توسط دستگاه سانسور وحفقان فیلتر شده است و امکان دسترسی به وبلاگ مذکور در داخل ایران وجود ندارد، اقدام به فیلتر کردن وبلاگ انجمن دفاع اززندانیان سیاسی و حقوق بشرتوسط دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی اقدامی غیر انسانی و در راستای سرکوب آزادی بیان، عقیده و فعالیتهای مطبوعاتی واجتماعی میباشد .ما شدیدا این اقدام پلیس سیاسی وامنیتی جمهوری اسلامی را محکوم می کنیم . ومردم را فرا می خوانیم  برای افشاگری گسترده تر علیه نقض حقوق بشر ودفاع از جان انسانهای دربند به انجمن بپیوندند.

 

انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و حقوق بشر

16/5/1386

 

 

*****************

 

 پیوست وعوت به اتحاد علیه ضحاک زمان جمهوری اسلامی.

 

 

به احکام دادگاه رژیم علیه کارگران سنندج اعتراض کنیم!

 

روز یکشنبه ٦ اوت، شعبه ١٠٤ دادگاه سنندج برای هر کدام از ١١ نفر  کارگران دستگیر شده در اول مه سنندج احکام ٩١ روز حبس تعریزی  و ١٠ ضربه شلاق صادر کرده است. این احکام برای دوستان عزیز، اقبا ل لطیفی ،صدیق صبحانی ، فارس گویلی، خالد سواری ، طیب چتانی ، یدالله مرادی ، طیب ملا ئی، صدیق امجدی ،حبیب الله کله کانی، محی الدین رجبی و عباس اندریانی صادر شده است. "جرم" این کارگران شرکت در مراسم اول مه و تلاش برای جشن گرفتن روز کارگر است.

زندان و شلاق زدن کارگران به جرم برگزاری روز جهانی کارگری نه تنها ضد کارگری است، جنایتکارانه و ضد انسانی است. این عمل دادگاه جمهوری اسلامی در سنندج تف کردن بر هر گونه حقوق کارگری و حق حیات و زنده بودن در جامعه است.

این احکام در شرایطی اعلام شده است که همزمان محمود صالحی و منصور اسالو به جرایمی مشابه در زندانند و علیرغم اعتراضات وسیع جهانی، سران جمهوری اسلامی گوششان بدهکار نیست. این احکام در شرایطی اعلام میشود که مرتضی اصلاحچی در بند ١٠٩ زندان اوین زیر شکنجه رنج میکشد، چوبهای اعدام راه انداخته و هر روز تعدادی را به بهانه های مختلف اعدام میکنند. با این توحش افسار گسیخته قرار است زبان اعتراض مردم را ببرند و همگی را به تمکین وادارند.

به این رذالت نباید تن داد! علیه این احکام و برای لغو احکام صادره و آزادی کارگران دربند و آزادی زندانیان سیاسی باید دست به اعتراض وسیع و همه جانبه زد.

شاکیان این کارگران دادگاه عمومی  و دادسرای انقلاب جمهوری میباشند که در طول حیات خودشان به غیر از سرکوب و کشتار و اعدام کارگران و آزادیخواهان حکم دیگری را صادر نکرده اند. اگر قرار است کسی محکوم شود و حکم علیه اش صادر شود، این دادگاه اسلامی رژیم و سران آنها است نه کارگران سنندج. جنایتکاران و قاتلین مردم و عاملین گرسنگی و فلاکت و محرومیت مردم ایران بر میز حاکم و قاضی نشسته و کارگر و ستمدیده جامعه را به جرم جشن روز کارگر و اعتراض به قصاوت و جنایت،  محاکمه خواهند کرد. اینها را از قاتلین مردم نباید قبول کرد.

کارگران و مردم سنندج نباید اجازه دهند عاملین این احکام جرات کنند آفتابی شوند. این احکام باید لغو شود و این کار از ما کارگران و مردم آزادیخواه ساخته است. باید متحد شد، دست در دست هم گذاشت و خواهان لغو این احکام و آزادی بقیه کارگران زندانی شد. این کار با اعتراض هماهنگ و با اتحاد ما ممکن است. هیچ دست غیبی در کار نیست. تنها خود ما کارگران و مردم آزاده میتوانیم در مقابل این موج توحش ایستاده و استادان نقشه قتل و جنایت را سر جایشان بگزاریم. کارگر کمونیست و رهبر و فعال کارگری، رهبران و دلسوزان مردم، فعالین آزادیخواه و کمونیست در این جدال نقش تعیین کننده را به عنوان عامل اتحاد مردم دارند. باید پا پیش گذاشت و مردم را حول خواست لغو احکام صادره و آزادی زندانی سیاسی متحد کرد و به میدان آورد.

 


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 

Powered by BlogSky.com